تبليغاتX
چرندیاتی که از دل براید
بدون شرح
یه مطلب دیگه واسه اونایی که قبلیه رو زیر ابی بهشون گفته بودم گفته

 بودم و واسه پانیذ که دیگه دعوام نکنه

یه مرد به دلیل ضرب  با چاقو تو فیلیپین به طبق قانون کشور فوق  که نهایت

  ۵ سال زندانی داره قبل دادگاه پروندش گم میشه و در بازداشت موقت ۵۵

سال به سر برده این مرد که ۲۵ سال سن داشت در زمان درگیری الان یه

 مرد۸۰ ساله است 

به گفته خودش هر چی به مقامات نامه نوشته کسی به حرفش گوش نداده

 و پس از سالها یه وکیل بر حسب تصادف تو دادگاه به یه پرونده بر میخوره

 که ۵۵ سال ازش گذشته ولی طرفی که  باید زندانی میشد پرونده نصفو

نیمه بدون نظر دادگاه مونده  به خیال خودش فکر کرده رشوه دادن تا پرونده

 رو گم و گور کنن و طرفو از زندان در بیارن میره دنبال این کار  و نامبرده رو

 تو بازداشت موقت پیدا میکنه

 

عجب دنیایه نه؟

 یه لحظه خودمو گذاشتم جای اون مرده قلبم وایساد دق کردم الانم مردم

 روحم داره تایپ میکنه

شما که از روح نمیترسین

ببینین چه روح خوشکلی دارم عاشق روحم نشینا خودم اونقدرا  هم

 خوشکل نیستم روحم مثل اینکه با مال یکی دیگه اشتباه شده اینجوری

دراومده والا  اصلا نمیشد به صورتم نگاه کرد همه سکته میزدن میاومدن

پیش خودم

+ چرتو پرت های نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 9:50  توسط اسم ندارم | 
سلام چطورین خوش میگذره

یه جریانی بود زیر ابی به یه سری دوستانم گفته بودمش اینجا هم میزنم شما هم تجزیه و تحلیلش کنین  درسته هیچ کدوم مثل خودم مخ ندارین واسه تحلیل ولی میتونین از بزرگتراتون بپرسین اونا بهتون میگن که چطوری بوده

یه زن مالزیایی  بر حسب اشتباه سوار یه اتوبوس میشه و از جای دیگه سر

 در میاره چون زبون اونا رو بلد نبوده و فقط زبون محلی خودشون رو میدونسته ۲۵ سال در اون شهر زندگی میکنه و بعد ۲۵ سال بازم بر حسب تصادف به شهر خودش برمیگرده

حالا هر چی زور میزنم و فکر میکنم حالیم نمیشه چطوری بوده درسته خدا ما زنها رو نصفو نیمه خلق کرده ولی فکر نمیکردم اینقدرا هم نصفو نیمه باشم

 این عکس تو ارشیوم بود فکر کنم عکس همون زنه باشه وقتی که داشته میرفته تو اون شهر غریب هیییییییییییییییییییی ای روزگار

+ چرتو پرت های نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 9:37  توسط اسم ندارم | 
سلام

 امروز داشتم کتاب پسر خواهرم که دوم دبستان میخونه رو دید میزدم به یه

 چیز جالب برخوردم اومدم به شما هم بگم که ببینیم شما هم با من هم

عقیده هستین که این بچه  یه جورایی با بقیه فرق داره یا نه

این از عکسو از کتابش گرفتم از اونجایی که دوربین خودم دم دست نبود

 مجبوری با موبایل گرفتم که کیفیتش بد شده ببخشین به بزرگی خودتون

حالا یه توضیحی در موردش میدم

تو کتاب خواسته که شخصیت اصلی یه داستان مورد علاقه که

دوستش داره رو بازگو کنه....

اونم داستان شنگول و منگول رو انتخاب کرده و شخصیت مورد علاقه رو

گرگ

دلیلش هم اینه که چون گرگ قویه و دندونای تیزی داره

بعد سوال شده اگه به جای شخصیت اصلی داستان بودی چیکار میکردی

این اشکان ما هم نوشته

مامان شنگول ومنگول و حبه انگور رو میخوردم چون گوشت اون بیشتره

میگنا بچه حلال زاده به داییش میره ولی من  اینجوری هم نبودما

+ چرتو پرت های نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 19:7  توسط اسم ندارم | 

یه وقتی پیدا کردم تو این ظهر جمعه ای گفتم یه اپی

 کنم که بعد مدتها بگم من هنوز نمردم فقط وقت

ندارم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستشو بخوایین یه جریانی هست که میخوام نقل

کنم

یه پسر بچه تو سن 9 سالگی تو چین سر  یه

حادثه ی تصادف دست چپش نفله میشه و مجبور

میشن قطعش کنن برای اینکه این بچه بتونه به

خودش بیاد و با یه دست بتونه زندگی رو بگذرونه

باباش تصمیم میگره اونو ببره پیش یه استاد جودو

این استاد مدت شش ماه رو این پسر کار میکنه

 ( فقط بدنسازی میکنه تو این مدت)

به این پسر فقط یک  فن جودو یاد میده فقط یک فن

توی مسابقات محلی همون سال این پسر با یک

 دست و یک فن میتونه همه رو شکست بده

 و اول بشه 

سال بعدش با همان یک فن قهرمان کشور میشه

 استاد و شاگرد داشتن از مسابقات برمیگشتن که

 پسر میپرسه استاد:

چطور شد بین این همه که دو تا دست داشتن من

تونستم اول بشم با اینکه همشون همه فنون رو بلد

بودن ولی من فقط با یک فن همه رو شکست دادم

استاد در پاسخ گفت: برای اینکه تو تنها یک فن

میدانی و در همان فن بسیار خبره شده ای و چون

تنها راهی که ضد این فن اجرا شود گرفتن دست چپ

 است و تو دست چپ نداشتی و این باعث میشد در

 حمله اول حریفت رو ضربه کنی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی میشه اینجوری از نقطه ضعفامون استفاده

کنیم؟

 من فکر کنم نشه آخه مگه میشه همچین اتفاقی

بیافته؟

 من که نمیدونم ولی این جریان عین واقعیت بود.

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-

تو یه فن پیشرفت کردن مثل یه گودال کوچیک با عمق

 خیلی زیاده ولی تو همه فنون پیشرفت کردن بدون

اینکه تجربه و علم کافی داشته باشیم

 مثل اقیانوسی با عمق یک میلیمیتره

نمیدونم شاید مثل ماها که از همه چیز سر در میاریم

 بهتره

 شدیم اچار فرانسه ای که از جنس اسفنج

یا اچاره یه شماره ای که فقط به یه پیچ میخوره ولی

فولاده بهتره ؟

اچار فرانسه ی اسفنجی یا اچار فولادی که به یه پیچ

 میخوره کدوم بهتره ؟

+ چرتو پرت های نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 13:40  توسط اسم ندارم | 
سلام متشکرم از دوستانی که دعام کردن کارم درست شد دوستتون دارم

 مرسی ار همتون دمتون جیز

 تا اخر این ماه کارمو شروع میکنم  و فقط هر ماه یه بار میتونم ان بشم

 دارم مهاجرت میکنم یه مهاجرت کاری

ایشالا همتون خوش باشین و تو زندگیتون به هر چیز خوب بخوایین برسین

 

+ چرتو پرت های نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 22:23  توسط اسم ندارم | 
سلام دوستان عزیزم به علت پاره ای از مسائل من  چند روزی نبودم از

 فردا هم دوباره یه چند روزی نیستم سرم خیلی شلوغه حالا نمیدونم کی

 دوباره میتونم نت بیام دو روز یه هفته یه ماه دیگه بیشتر نه همون نهایتش

 یه ماه دیگست برام دعا کنین خیلی محتاج به دعاتونم

الهی همتون موفق باشین به هر چی دوست دارین برسین

+ چرتو پرت های نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 21:36  توسط اسم ندارم | 
گفتن اپ کنم  منم هیچی ندارم واسه اپ کردن  فقط

 ما تو روستای خودمون همون

نا کجا اباد معروف که پشت کوهه منم از پشت کوه اومدم

یه مرد بود بهش میگفتن ممد دیوونه(محمد) خدا رحمتش کنه

اون همش کنار خیابون تو کوچه میخوابید

یه روز یه استوار نظامی از کنارش داشت رد میشد

یهویی داد زد چرا راه مردم رو بستی این ممد ما هم مثل همیشه فقط

خندید

بدجوری به اقای یارو  برخورد بلندش کرد و یه کشیده محکم زد تو گوشش

مردم واسه این جریان جمع شدن

این ممد دیوونه زودی جست و سجده کرد

این اقای یارو هم که مثلا کم نیاره و خودی نشون بده گفت چرا داری

اینجوری میکنی

این ممد دیوونه برگشت گفت:

دارم به اون خدا سجده میکنم

شما با این  ستاره های اندک زدی اینجوری درد گرفت

حالا خدا اگه بخواد بزنه چطوری درد میگیره

ولی خدا با این همه ستارش هیچ وقت به کسی زور

نمیگه...

این مرد کلی ضایع شد دست ممد دیوونه رو گرفت و بلندش کرد

ازش عذر خواهی کرد

اونم گفت من همون اولش بخشیدمت نیازی به عذر خواهی نیست من یه

 دیوونه ام و یه دیوونه هیچ چیزی رو به دل نمیگیره

 

این عکس پایینی فکر کنم اون پشتی همون اقای استوار عزیز باشه اون

یکی هم احتمالا داداششه درسته من قیافه اون اقا یادم نیست چون تو

این جریان از الانم  هم بچه تر بودم ولی  اونم مثل همین اقا بودش

اینجوری با یه قیافه مغرور و حق به جانب

راستشو بخوایین کسی اینجوری با این قیافه  با من برخورد کنه من یکی

که تو شلوارم خرابی میکنم

حالا این خانومه هم به اندازه ای ترسیده که روسریشو به باد داده

ولی من بودم باید زود خودمو میرسوندم خونه تا شلوارمو عوض کنم

حالا از این بگذریم خلاصه این که بعد این همه مدت که از این جریان

 میگذره

 نتونستم بفهمم که

 دیوونه به کی میگن ادم عاقل به کی

 اگه شما میدونن به منم بگین ثواب داره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برام جالبه دوستان گفتن بیچاره ممد دیوونه و دلشون

 براش میسوزه ولی دل من اصلا براش نمیسوزه چون

دلم واسه یکی دیگه که فکر میکنه تو این دنیای به این

بزرگی عددی حساب میشه بیشتر میسوزه اون  روز

 که میمیره (فرقی نمیکنه مرگ این دنیایی یا مرگ

همیشگی و رفتن به سرای باقی) اون روز میفهمه

عمرشو تلف کرده این ممددیوونه جایگاه خودش رو

میدونه و حقوق خودش و خدا رو میشناسه و حد و حدود

 پس بیچاره نیست

بیچاره یکی دیگه هست نه اون

+ چرتو پرت های نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 2:43  توسط اسم ندارم | 
 کلاغ روي يه درخت نشسته بود و

تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد...

 يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام

 روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟

 کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي

 زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد...

 يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

 نتيجه اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري

نکني ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي

+ چرتو پرت های نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 21:47  توسط اسم ندارم | 
سلام میخوام امروز هیچی نگم چه اپ باحالی از این سرکاری تر میشه؟

 

 اگه میشه شما بگین چطوری

 

واه واه ...!!!

بچه ام آخه اینجوری بی ادب حق داره بچه وقتی همه یادشون میره روز

کودک رو بهش تبریک بگن اینجوری میشه حالا یکی هم اینقدر ناراحته

کاردیگه میکنه اونم گذاشتم تو ادامه مطلب که چون کار زشت بود خودم

نبینم یاد بگیرم بد آموزی داره

اینم یادم نمیره هیچ کدومتون روز کودک رو بهم تبریک نگفتین

بدین  خیلی بد بد بد بد بد ...!!!

 بذارین روز علافا بیکارا ول چرخا برسه

منم به هیچ کدومتون تبریک نمیگم

 

راستی این ادامه مطلب رو  فقط بالای ۱۸ برن ببینن

واسه بچه هایی مثل من بد اموزی داره  منم چون زود زود میام این

صفحه رو باز میکنم چشمم  بهش نیفته گذاشتمش ادامه مطلب

 

اره اینجوری میشه حالا شما روز کودک رو تبریک نگین


بقیش اینجاست
+ چرتو پرت های نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 1:22  توسط اسم ندارم | 
 تولدت مبارك،

 

هان؟

 

ببخشيد،

 

پيوندتان،

 

 نه،

 

 يعني برد غرور آفرين تيم،

 

 نه،

 

چيزه،

 

ماه مبارك رمضان،

 

نه،

 

اصلا ولش كن،

 

 دوستون دارم...!!

 

راستی میگن رمضون تموم شد چه توهمی فکر نکنم

 تموم شه  فکر کنم بازم توهم ورم داشته مثل چند روز

پیش تو خواب که دیدم تموم شده

عذر که حوصله ی آپ ندارم

ببخشید موچتون میکنم که جبران بشه

و به دل نگیرین  ازم و دلخور نباشین

چه موچی از نوع آبدارش

+ چرتو پرت های نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 16:46  توسط اسم ندارم | 
 
صفحه نخست
ایمیل من
آرشیو
درباره خودم
اسم ندارم تموم شده هر وقت اومد بازار و موجود بود زنگ میزنم بیایین ببرین سن و جنسیت هم به هیش کی ربطی نداره خودم میدونم بسه اصلا به شما چه من چند سال دارم دخترم یا پسر یا اصلا به کسی چه ربطی داره مجردم یا متاهل
ولی این یکی تابلوه ادم متاهل وقتش کجا بود چرتو پرت بنویسه

سایتهای مورد علاقه
مجله ی موفقیت
آرشیو پیوندها
چرتو پرت های قبلی
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
وبلاگهایی پیوندی
شیطنت دیوونه ها
اشوبگر خاموش
گل بارون زده
عاشقترینها
آ ... مثل ... آرامش
تنهایی
دنیای من پر از عکس و حرف نگفته
دلشکسته
رعنا و داداشی
گریم و آرایش
دلتنگیهای یک عاشق
هفت رنگ مثل جامعه ساده مثل سایه
یادداشتهای یه ادم اینجوری...
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
دل نوشته های یک دختر 16 ساله
میوه ممنوعه
تنها تر از تنها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM